تبليغاتX
welcome my blog
سخنانی زیبا از دکتر علی شریعتی

خدايا!
مرا به ابتذال ارامش و خوشبختي مکشان. اضطرابهاي بزرگ ٫ غم هاي ارجمند و حيرت هاي عظيم را به روحم عطا کن . لذتها را به بندگان حقيرت ببخش و درد هاي عظيم را به جانم ريز.

خدايا!

اگر باطل را نمي توان ساقط کرد مي توان رسوا ساخت اگر حق را نمي توان استقرار بخشيد مي توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت.

خدايا!

به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم برای اینکه هرکس آنچنان می میرد که زندگی کرده است.

خدايا!

اتش مقدس شک را چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که بر من نقش کرده اندبسوزد و انگاه از پس توده این خاکستر لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند.

خدايا!

به هرکی دوست میداری بیاموز که عشق اززندگی کردن بهتر است و به هرکس که بیشتر دوست میداریش بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است !

خدايا!

خدايا تو را سپاس مي گويم که در مسيري که در راه تو بر مي دارم آنها که بايد مرا ياري کنند سد راهم مي شوند، آنها که بايد بنوازند سيلي مي زنند،  آنها که بايد در مقابل دشمن پشتيبانمان باشند پيش از دشمن حمله ميکنند و ..... تا در هر لحظه از حرکتم به سوي تو از هر تکيه گاهي جز تو بي بهره باشم.

+  نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/10ساعت 20:59  توسط SAEED  | 

تكيه بر جای خدا

شبی در حال مستی تكيه بر جای خدا كردم

در آن يك شب خدايا من عجايب كارها كردم

جهان را روی هم كوبيدم از نو ساختم گيتی

ز خاك عالم كهنه جهانی نو بنا كردم

كشيدم بر زمين از عرش، دنيادار سابق را

سخن واضح تر و بهتر بگويم كودتا كردم

خدا را بنده ی خود كرده خود گشتم خدای او

خدايی با تسلط هم به ارض و هم سما كردم

ميان آب شستم سهر به سهر برنامه پيشين

هر آن چيزی كه از اول بود نابود و فنا كردم

نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو را معدوم

كشيدم پيش نقد و نسيه، بازی را رها كردم

نمازو روزه را تعطيل كردم، كعبه را بستم

وثاق بندگی را از رياكاری جدا كردم

امام و قطب و پيغمبر نكردم در جهان منصوب

خدايی بر زمين و بر زمان بی كدخدا كردم

نكردم خلق ، ملا و فقيد و زاهد و صوفی

نه تعيين بهر مردم مقتدا و پيشوا كردم

شدم خود عهده دار پيشوايی در همه عالم

به تيپا پيشوايان را به دور از پيش پا كردم

بدون اسقف و پاپ و كشيش و مفتی اعظم

خلايق را به امر حق شناسی آشنا كردم

نه آوردم به دنيا روضه خوان و مرشد و رمال

نه كس را مفتخور و هرزه و لات و گدا كردم

نمودم خلق را آسوده از شر رياكاران

به قدرت در جهان خلع يد از اهل ريا كردم

ندادم فرصت مردم فريبی بر عباپوشان

نخواهم گفت آن كاری كه با اهل ريا كردم

به جای مردم نادان نمودم خلق گاو و خر

ميان خلق آنان را پی خدمت رها كردم

مقدر داشتم خالی ز منت، رزق مردم را

نه شرطی در نماز و روزه و ذكر و دعا كردم

نكردم پشت سر هم بندگان لخت و عور ايجاد

به مشتی بندگان آْبرومند اكتفا كردم

هر آنكس را كه ميدانستم از اول بود فاسد

نكردم خلق و عالم را بری از هر جفا كردم

به جای جنس تازی آفريدم مردم دل پاك

قلوب مردمان را مركز مهر و وفا كردم

سری داشت كو بر سر فكر استثمار كوبيدم

دگر قانون استثمار را زير پا كردم

رجال خائن و مزدور را در آتش افكندم

سپس خاكستر اجسادشان را بر هوا كردم

نه جمعی را برون از حد بدادم ثروت و مكنت

نه جمعی را به درد بی نوايی مبتلا كردم

نه يك بی آبرويی را هزار گنج بخشيدم

نه بر يك آبرومندی دوصد ظلم و جفا كردم

نكردم هيچ فردی را قرين محنت و خواری

گرفتاران محنت را رها از تنگنا كردم

به جای آنكه مردم گذارم در غم و ذلت

گره از كارهای مردم غم ديده وا كردم

به جای آنكه بخشم خلق را امراض گوناگون

به الطاف خدايی درد مردم را دوا كردم

جهانی ساختم پر عدل و داد و خالی از تبعيض

تمام بندگان خويش را از خود رضا كردم

نگويندم كه تاريكی به كفشت هست از اول

نكردم خلق شيطان را عجب كاري به جا كردم

چو ميدانستم از اول كه در آخر چه خواهد شد

نشستم فكر كار انتها را ابتدا كردم

نكردم اشتباهی چون خدای فعلی عالم

خلاصه هرچه كردم خدمت و مهر و صفا كردم

زمن سر زد هزاران كار ديگر تا سحر ليكن

چو از خود بی خود بودم ندانسته چه ها كردم

سحر چون گشت از مستی شدم هوشيار

خدايا در پناه می جسارت بر خدا كردم

شدم بار دگر يك بنده درگاه او گفتم

خداوندا نفهميدم خطا كردم...

+  نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/10ساعت 20:58  توسط SAEED  |